أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )
106
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )
متعلقه به آنها در هر حال حاصل است و موجود و با همهء آنچه گفتيم روشن است كه خدا عز و جل در ازل مريد نبوده نه بالذات و نه باراده قديمه با خود و چون باقى نماند جز اينكه مريد باشد از ان پس كه مريد نبوده باراده حادثه و اين هم نيز نشد نيست زيرا اراده جز عرض نباشد و عرض نياز به محل دارد و خداى تعالى محل اعراض نباشد و نميشود اراده خدا در جز او قرار گيرد چنانچه نميشود دانش او در جز او باشد يا قدرتش در جز او باشد و نميشود ارادهاش نه در خود او باشد و نه در ديگرى زيرا عرض است و عرض نياز به محلى دارد كه پايهء هستى او باشد و اگر تواند عرضى موجود باشد بىمحل و موضوع تواند حركتى باشد بىمتحرك بدان و در پى آن . اگر گويند : حركت هيئت جسم است و نتواند در جز آن بوده باشد . گوئيم اراده هم اگر نبوده و پديد شده احساسى است در نفس مريد و نتواند در جز آن جاى گيرد . اگر گويند اراده با چه حسى دريافت شود . گوئيم : دردسر با چه حسى از حواس آدمى دريافت شود . اگر گويند : آدمى دردسر را در جاى خودش ببديهه دريافت كند گوئيم : چرا شما اشاره نكنيد و انگشت نگذاريد روى حسى از حواس كه بآنش دريافت كند و ما را هم ميرسد كه بگوئيم مريد هم در حقيقت ميداند كه احساس او دگرگون شده و آن را ببديهه دريافت مىكند . فصل : در بيان سخن استاد ما شيخ مفيد ( رضي الله عنه ) در باره اراده گويد اراده خدا جل اسمه خود فعل صادر از او است و اراده در خلق نهاد و مانند آنست ( چون تصور و داعى بر عمل و عزم و تصميم ) از آنچه كه روا نباشد مگر بر نيازمند و كسى كه كم بودى دارد و خواهد آن را بود كند و دليلش آنست كه قصد